زیباترین سلام دنیا طلوع خورشید عشق است که آنرا بدون غروبش به تو تقدیم میکنم.

جمله قشنگیه مگه نه!؟شاید امروز بهتر از همیشه معنی اونو درک میکنم آخه هرگز مثل این روزها فقدان عشقو حس نکرده بودم و همیشه فکر میکردم به عشقی که اونهمه ازش تو کتابها و قصه ها گفته اند و نوشته اند رسیده ام و .....اما حالا میبینم که قصه ی من بیشتر شبیه قصه یک گدای حقیر است تا قصه یه عاشق سرفراز!انگار که من اون موقع تا حالا به شفق نشسته بوده ام و منتظر طلوع خورشید از شفق بوده ام نه از فلق!واسه همینه که الان در ظلمت شب تار جفای او دارم ذره ذره جون میدم!
آیا این شب تار پایانی هم هست؟!آیا من تا طلوع صبح زنده می مانم که در فلق انتظار طلوع عشق تماشا کنم؟!آیا....آیا....؟!

خدایا یاری ام کن تا اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد ........ دکتر علی شریعتی