-         بفرمايين اينم خونتون.

-         مرسي. خوب بياين بريم تو.

-         نه تو و نکيسا برين من و سياوش اينجا مي مونيم.

-         باشه، هر جور راحت ترين پس ما الان ميايم.

از ماشين که پياده شدم مثلِ دختراي خنگ خوردم زمين البته دست خودم نبود سرم خيلي گيج مي رفت، يادمِ قبلنم يه بار اينجوري شدم دمِ درِ دانشگاه يه بار از تاکسي که پياده شدم خوردم زمين راننده با شوک نگاهم مي کرد، از ماشين پياده شد گفت خوبين خانوم؟ چي شد يهو؟ حسابي آبروم رفت، گفتم چيزيم نيست، يه مدتي مي شد که سرگيجه هاي مداوم داشتم. اما دم ماشين سياوش خيلي بد خوردم زمين چون جلوي آپارتمانمون با کف دست رفتم تو پله ها، سياوش که مرده بود از خنده فک کنم اگه ولش مي کردي مي گفت يه بار ديگه اين کارو بکن فيلم بگيريم بلوتوث کنيم، ولي نيما و نکيسا شوکه بودن.

-         ترانه خوبي؟ چت شد؟

-         هيچي نمي دونم چه مرگمه

-         بسه سياوش چرا مي خندي؟

-         آخه نيما خيلي خوب خورد زمين ديدي خدايي؟

-         سياوش اين بچه حالش خوب نيست تو مي خندي؟

-         بابا به من چه اين لاجونِ

-         چي؟ خفه ي اصطلاحاتتم

-         قربون داداش نيما.

-         نکيسا بيا کنار من بلندش کنم. بلند شو ترانه جان

-         مرسي نيما جون

-         بيا ما هم باهاتون ميايم بالا چون حالت خوب نيست.

-         نيما تو برو من ماشينو پارک کردم ميام.

-         باشه. بريم.

-         نکيسا تو کيفم که دستتِ کليدِ خونس در مياري؟

-         آره عزيزم بيا.

-         مرسي.

داخل خونه که شديم سعي کردم به سرعت وسايلمو جمع کنم. چيزه خاصي که نمي خواستم از خونمون تا خونه عمومم خيلي راه نبود واسه همين مي شد بعداً دوباره اومد و چيزي برداشت. واسه همين دو دست لباس برداشتم و چند تا از کتابامو و گفتم بريم. اون شب بچه ها که ديدن حالم خوب نيست تصميم گرفتن که بريم سينما، و بعدم سياوش به زن عموم قول داده بود مارو شام ببره بيرون و گشنه نزاره مارو برد به يه رستوران و کلي اونجا سر به سرمون گذاشت، منم که در هيچ حالتي دست از جواب دادن بهش بر نمي داشتم بي نصيب نمي زاشتمش. بعد از اون با سياوش رفتيم و نيما و نکيسارو رسونديم و رفتيم خونشون. توي راه سياوش اول چيزي نگفت ولي بعد بهم گفت:

-         ترانه از همه شوخيا و اينا که بگذريم. نمي خواي بگي چي شده؟ چرا اينقد حالت بده؟ ديروز چي شده بود؟

-         چيزه خاصي نيست سياوش جان. خودتو ناراحت نکن

-         با من که ديگه بازي نکن. بعد اين همه سال خوب دختر عموي کوچولومو مي شناسم. پس ديگه به من دروغ نگو بگو چي شده؟

-         هيچي يعني آرش برگشته

-         چي؟ غلط کرده که برگشته پسره ي پررو. اذيتت کرد نه؟

-         نه. يعني اينجوريم نيست سيا جان، اون ديروز بعد اينکه با ديدنش حالم بد شد خيلي ناراحت شد و اين نامرو امروز داد به دخترخالش تا برام بياره.

-         دختر خالش؟ مگه تو اونو مي شناسي؟

-         آره قضيه خيلي پيچ در پيچِ دختر خاله ي آرش هم کلاسي منِ، اسمش مهتاب، خودم ديروز وقتي فهميدم شوکه شدم هر چند که مهتابم شوکه بود.

-         جدي؟ چه جالب و عجيب. در هر صورت اگه بازم اذيتت کرد به من مي گي، باشه؟

-         باشه. چشم

-         خوبه. دوست ندارم اينجوري ببينمت تو دختر شاد و سرحالي هستي، دوست دارم هميشه هم شاد ببينمت.

-         مرسي عزيزم.

-         خوب ديگه رسيديم. تو برو بالا البته اگه سرت گيج نمي ره. منم وسايلتو ميارم.

-         دستت درد نکنه.

اون شب بعد از اينکه رسيديم و با عموم و زن عموم سلام و احوال پرسي کرديم، معذرت خواستم و گفتم که خيلي خوابم مياد. عموم خنديد بيچاره باورش نمي شد برادرزاده ي شيطونش خسته هم بشه.

-         به دختر ما که خسته باشه ديگه ما چي بگيم.

-         نه عمو جون شما که به اين جووني.

-         به به زبون باز با همه زبون بازي با باباي منم زبون بازي؟

-         سياوش من کي زبون بازي کردم؟ دارم راست مي گم ديگه عموم به اين جووني خوش تيپي هم از تو خوشگل تره هم خوشتيپ تر.

-         قربونت برم دخترم. بيا خسته اي برو بخواب با اين سياوش بخواي دهن به دهن بزاري تا صب بايد بيدار باشي.

-         آره ترانه جان عموت راست مي گه اين سیاوش ول کن نيست وگرنه.

-         باشه سيمين جون. راستي ستاره و ترنم کجان؟

-         اونام نيم ساعت پيش رسيدن اينقد خسته بودن جفتشون خوابن. تو هم برو تو اتاق سياوش بخواب اين سياوش اينجا مي خوابه.

-         مامان يعني چي رسماً داري منو از اتاقم بيرون مي کني نيم وجب بچرو مي فرستي بره تو اتاق من، رو تخت من، بخوابه اون وقت پسرِ عزيزت بگيره رو زمين اونم وسط هال بخوابه؟ اين انصافه؟

-         آره پسرم انصافه

-         نه زن عموم من مي رم تو اتاق ستاره همون جا رو زمين مي خوابم ديگه.

-         حالا قهر نکن بيا برو بگير بخواب.

-         نه جدي مي گم سياوش.

-         باشه حالا که اصرار مي کني نرو

-         سياوش زشته آدم با مهمون اينطوري برخورد نمي کنه.

-         به من چه خودش مي گه. خوب تخت دوست داري برو بخواب به من چه اصلاً

-         سياوش ببينا اين برادرزاده من خوابش مياد اونوقت تو وايسادي سر تختت با من بحث مي کني؟

-         به من چه پدر من برادرزادت لوسِ

-         اي حسود!

-         خودتي!

-         خيلي خوب بحث نکنين برين بخوابين ديگه.

-         چشم مامان خانوم

-         چشمت بي بلا پسرم. برو ترانه جان

-         مرسي سيمين جون. شب بخير همگي

-         شب بخير. تو تخت من کوفتت شه. نه يعني خوش بگذره

-         سياوش

-         چشم نزنين خوب. شب بخير.

-         شب بخير!